
اگه گفتین عیب این تصویر چیه ؟ جواب رو که دادین عکس دررستشو براتون می فرستم.....منتظرم
تگ ها:
اگه یک روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه و اگه یک روز غمگین شدی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه.

در مدرسه ی زندگی در کلاس دنیا ، سر زنگ املا ، یادمان باشد برای محبت تشدید بگذاریم تا نیم نمره از محبت ها کم نشود
هر گاه خداوند تو را به لبه ی پرتگاه هدایت کرد به او اعتماد کن ، زیرا یا تو را از پشت میگیرد یا به تو پرواز را می آموزد.

تگ ها:
پروردگارا
داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم
چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
باد های ارام برخواسته اند
همچنان که می وزند,در هر گوشه ای
روز وشب ,زمزمه ای به گوش می رسد
عجب عطر خوشی ,چه صدای زیبایی !
واکنون دل خسته من ,دیگر نترس!
اکنون همه چیز,همه چبز باید تغییر کند.

تگ ها:
ای کاش می شد فهمید در دل اسمان
چه می گذرد
که امشب با ناله ای بغض الود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد

تگ ها:
این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک... گاهی انتظار
این سهم چشم های من است!

تگ ها:
اگر آدمی شاد باشد
حتما کسانی را شاد نموده است
و اگر غمگین باشد،
کسی را غمگین کرده است
( مولوی)
تگ ها:
پروانه بالش را داد... خورشید جونش را داد... من جانم را می دهم... مرا استجابت کن!!
تگ ها:

- ز اندازه بیرون تشنهام، ساقی بیار آن آب را
- اول مرا سیراب کن، وآن گه بده اصحاب را
- من نیز چشم از خواب خوش بَرمینکردم پیش از این
- روز فِراق دوستان، شبخوش بگفتم خواب را
- هر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذرد
- چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
- من صید وحشی نیستم دربند جان خویشتن
- گر وی به تیرم میزند استادهام نُشاب را
- مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کس
- ماهی که بر خُشک اوفتد قیمت بداند آب را
- وقتی درآیی تا میان دستی و پایی میزدم
- اکنون همان پنداشتم دریای بی پایاب را
- امروز حالی غرقهام تا با کناری اوفتم
- آنگه حکایت گویمت درد دل غرقآب را
- گر بیوفایی کردمی یرغو بقا آن بردمی
- کآن کافر اعدا میکشد وین سنگدل احباب را
- فریاد میدارد رقیب از دست مشتاقان او
- آواز مُطرب در سرا زحمت بود بواب را
- سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو
- ای بیبَصَر من میروم او میکِشد قُلاب را
تگ ها:
در طوفان زندگی با خدا بودن بهتر از نا خدا بودن است!!! یادمان نرود!!!

تگ ها:
حقیقی و وهم آلود
همچون منظر پشت پنجره قطارهای سریع
با خط آهنی مه آلود
وچون دستم را می گیری
چونان ریگی نرم
از میان انگشتانم می خزی
هان معشوق من که از ابر هستی
آیا روزی چون باران نخواهی بارید؟
تگ ها:
سلام به وبلاگ ما خوش آمدید... بعد از خوندن حتما اسم و ادرس وب یا سایتتون رو بنویسید تا از وب های زیبایتان دیدن کنیم.
تگ ها:

- دیگر به کجا میرود این سرو خرامان
- چندین دل صاحب نظرش دست به دامان
- مردست که چون شمع سراپای وجودش
- میسوزد و آتش نرسیدست به خامان
- خون میرود از چشم اسیران کمندش
- یک بار نپرسد که کیانند و کدامان
- گو خلق بدانید که من عاشق و مستم
- در کوی خرابات نباشد سر و سامان
- در پای رقیبش چه کنم گر ننهم سر
- محتاج ملک بوسه دهد دست غلامان
- دل میطپد اندر بر سعدی چو کبوتر
- زین رفتن و بازآمدن کبک خرامان
- یا صلح متی یرجع نومی و قراری
- انی و علی العاشق هذان حرامان
تگ ها:
- چند بشاید به صبر دیده فرودوختن
- خرمن ما را نماند حیله بجز سوختن
- گر نظر صدق را نام گنه مینهند
- حاصل ما هیچ نیست جز گنه اندوختن
- چند به شب در سماع جامه دریدن ز شوق
- روز دگر بامداد پاره بر او دوختن
- زهد نخواهد خرید چاره رنجور عشق
- شمع و شرابست و شید پیش تو نفروختن
- تا به کدام آبروی ذکر وصالت کنیم
- شکر خیالت هنوز مینتوان توختن
- لهجه شیرین من پیش دهان تو چیست
- در نظر آفتاب مشعله افروختن
- منطق سعدی شنید حاسد و حیران بماند
- چاره او خامشیست یا سخن آموختن

تگ ها:

- اول دفتر به نامِ ایزدِ دانا
- صانعِ پروردگار، حَیّ توانا
- اکبر و اعظم، خدایِ عالَم و آدم
- صورت خوب آفرید و سیرت زیبا
- از در بخشندگی و بنده نوازی
- مُرغِ هوا را نصیب و ماهیِ دریا
- قسمت خود میخورند مُنعم و درویش
- روزی خود میبرند پَشّه و عَنقا
- حاجتِ موری به علم غیب بدانَد
- در بُنِ چاهی، به زیرِ صخره صَمّا
- جانور از نُطفه میکند، شِکَّر از نِی
- برگِ ِتر از چوبِ خشک و چشمه زِ خارا
- شربتِ نوش آفرید از مگسِ نَحل
- نَخلِ تَناور کُند زِ دانه خرما
- از همگان بینیاز و بر همه مُشفق
- از همه عالم نَهان و بر همه پیدا
- پرتو نورِ سُرادِقاتِ جَلالش
- از عظمت، ماورایِ فکرتِ دانا
- خود نه زبان در دهانِ عارفِ مدهوش
- حمد و ثَنا میکند، که موی بر اعضا
- هر که نداند سپاسِ نعمتِ امروز
- حیف خورد بر نصیبِ رحمتِ فردا
- بارخدایا! مُهَیمَنی و مُدَبّر
- وز همه عیبی مُقدّسی و مُبرّا
- ما نتوانیم حقِ حَمد تو گفتن
- با همه کَرّوبیٰانِ عالَمِ بالا
- سعدی از آن جا که فهم اوست سخن گفت
- ور نه کمال تو، وَهم کِی رسد آن جا؟
تگ ها: